مهدي يار
و عدالت را زير پاي مستكبران و زياده خواهان ذبح نمي كنيم
|
|
|
نوشته شده در تاريخ ۱ خرداد ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (1)
سلام دوستان عزيز يه مدتي هست كه ديگه با فردا بلاگ كار نمي كنم شايد دليلش كم بودن امكاناتش هست به هر حال اگه دوست داريد به وبلاگ جديدم سر بزنيد فقط كافيه روي لينك پايين كليك كنيد
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (5)
چقدر فاصله بين
اين دو اسم هست مثل اين كه بگي سياه و سفيد واقعآ آقاي هاشمي ، شما كه اين همه
براي اين انقلاب زحمت كشيدين اين همه در زندان ها شكنجه ها ديدين آيا دنيا ارزش اين
را داشت، هاشمي عزيزم توكه بياد داري سختي هاي جنگ را توكه بياد داري شهادت بچه
هاي قرار گاهت را ما نيز از فرزندان همان سربازانيم كه تا آخرين لحظه حاضر به عقب
نشيني نشدند و ما تا آخرين لحظه راه تو را ادامه مي دهيم آقاي هاشمي توخود بهتر
از همه مردم ايران مي داني كه تنها گزاشتن اين انقلاب چه ضربه هايي را به بدنه انقلاب
خواهد زد انقلاب را تنها نگزاشتين هيچ بلكه و... هاشمي جان همه ميدانند كه در حق
شما چقدر بدي كرده اند از مردم ناسپاس گرفته تا مسئولين ، ما چه جوابي داريم در
مقابل فدا كاريهايتان بجز اينكه بگوييم شرمنده ايم جناب آقاي هاشمي خودتان شاهد
بودين كه چه خانواده ها چشم انتظار فرزندان رشيدشان بودند ولي براي زنده ماندن اسلام
آنها را فداي انقلاب كردنند اما شما
همچنان ازخيانتي كه فرزندان شما به اين انقلاب انجام دادند دفاع مي كنيد آيا اين
عدالت است علي هاشمي جان خوشبه حال توكه آسماني شدي و نماندي كه اين روز ها را
ببيني خوش به حال توكه نماندي چهره حاج محسن را ببيني ومن ميدانم كه از آسمان به
زميني يان نگاه مي كني اما نا اميد مباش گرچه نيكان همگي بار
سفر بربستند التماس دعا ------------------------------------------------------ سلام خيلي از دوستان ميگن اين همه دوپهلو ننويس فكر كنم در مورد هاشمي تا هاشمي ديگه خيلي دو پهلو شده منظور از هاشمي اول (برادر رفسنجاني)و هاشمي دوم(سرباز گمنام ولايت علي هاشمي هست) التماس دعا ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (1)
سلام به دوستان گلم لطفا به اين سايت يه سري بزنيد إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﴿قرآن كريم - سوره مياركه احزاب - آبه 56﴾ براي ورود اينجا كليك كنيد ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (2)
![]() به ياد سينه سوخته سالهاي عشق و حماسهابوالفضل سپهر يه روزي روزگاري دو تا بچه بسيجي بقيه شعر در ادامه.... منبع: وبلاگ بهار هنر ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (2)
با سلام خدمت دوستان عزيز لطفا با مراجعه به سايت زير نامه شكايت ايرانيان عليه تهديد هسته اي اوباما را امضاء كنيد وبلاگ نويسان عزيز اگر مايل بودن اين پست را در وبلاگ خود قرار دهند ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (3)
چه رنجي بزرگ تر از اينكه ملتي عاشق علي باشد و عاقبت يزيد را داشته باشد؟ و چه رنجي بالاتر از اينكه كساني كه مي بينيم در چه سطحي از معنويت، از آگاهي، از منطق و از انصاف هستند بايد از علي و از مكتب علي سخن بگويند و مردم را با مكتب علي آشنا كنند؟ و چه رنجي بالاتر از اينكه در اين دنيا يك ملتي، يك گروهي هست كه مارك علي بر پيشاني سرنوشتش خورده و از فقر، از خواب، از تخدير، از تفرقه و از كوتاه انديشي، و از بدبيني، ضعف و ذلت رنج ببرد؟ و چه رنجي بالاتر از اينكه الان مي بينيم نسل قديم ما كه به علي و به مذهب علي وفادار مانده، قدرت زايندگي خودش و حركت خودش را از دست داده، به جمود و توقف دچار شده و نسل آينده را نمي تواند به تاريخ و فرهنگ و مذهب علي پيوند دهد و آنچه را كه شهداي بزرگ شيعه و علماي بزرگ شيعه و بزرگان و فداكاران و مردم عاشق شيعه به اين نسل سپرده اند نمي توانند به نسل بعد از خود انتقال دهند.
دكتر علي شريعتي ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۴ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (6)
يادي از شهيد حسين غلام كبيري
شهيد حسين غلام كبيري**** محل شهادت : سعادت آباد**** تاريخ شهادت ۲۵/۳/۱۳۸۸ هيچ چيزت با بقيه فرق نداشت. نه سنگ قبرت، نه عكست… ما دنبال آنهايي ميگشتيم كه تاريخ شهادتشان ۲۴/۱۱ بود. آنها كه سالگرد شهادتشان بود و از شلوغي بهشت زهرا و گلهاي تازه و سنگهاي خيسشان ميشد پيدايشان كرد. تو صدايمان كردي. ميان آن همه شبيه خودت. تاريخ شهادتت ۲۵/۳/۸۸ بود. سعادت آباد. گلهاي تازه روي مزارت هم به خاطر سالگردت نبود، به خاطر اين بود كه هنوز سالت نشده و حتما داغت آنقدر تازه هست كه زود به زود به زيارتت ميآيند. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (3)
شهامت، شجاعت و قوت قلب ، از ارتباط و اتكاي او به خدا سرچشمه ميگيرد. سخنان كوبندهاش در كاخ يزيد، نهي از منكر در آن فضاي مسموم، حمايت و پاسداري از حيا و عفت در همه مراحل سفر، و عمل به وظيفه در همه جا، آري اينها جلوههايي از بندگي حضرت زينب عليها السلام به خداست.
بقيه در ادامه....
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (3)
![]() حادثه آنقدر ناگهاني روي داد كه همه چيز در شهر به همان حالت كه در اثناي زندگي روز مره بود دست نخورده ماند و امروز دقيقا به همان گونه كه دو هزار سال پيش بودند باقي است. گويي زمان منجمد شده است.
بقيه در ادامه...
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۲۸ فروردين ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (0)
يك شب در كردستان با گلولهي توپ، پشت سنگر ما را زدند. چنين مواقعي ديوارها و سقف سنگر ميلرزيد و احياناً گرد و خاك كمي فرو ميريخت. دور هم جمع شده، در حال گفتوگو بوديم و يكي از بچهها كه خوابيده بود، هيجانزده بلند شد و گفت: «صداي چي بود؟» گفتم: «توپ، توقع داشتي چه باشد؟» راحت سر جايش خوابيد و گفت: «فكر كردم رعد و برق بود. چون من از رعد و برق ميترسم!» ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۲۸ فروردين ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (0)
مرد جواني از سقراط رمز يافتن حقيقت را پرسيد كه چيست. سقراط به مرد جوان گفت كه صبح روز بعد به نزديكي رودخانه بيايد. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست كه همراه او وارد رودخانه شود. وقتي وارد رودخانه شدند و آب به زير گردنشان رسيد سقراط با زير آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده كرد.
مرد تلاش مي كرد تا خود را رها كند اما سقراط قوي تر بود و او را تا زماني كه رنگ صورتش كبود شد محكم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج كرد و اولين كاري كه مرد جوان انجام داد كشيدن يك نفس عميق بود. سقراط از او پرسيد، " در آن وضعيت تنها چيزي كه مي خواستي چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا" سقراط گفت:" اين راز موفقيت است! اگر همانطور كه هوا را مي خواستي در جستجوي حقيقت هم باشي بدستش خواهي آورد" رمز ديگري وجود ندارد. ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۲۵ فروردين ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (1)
عكس: يك "ندار" كه با كمك مردم "دارا" شد
فردا: پيش از نوروز تصويري از يك خانواده نيازمند منتشر كرد كه در تيتراژ سريال "دارا و ندار" مسعود ده نمكي نيز مورد استفاده قرار گرفت. بعد از انتشار خبر مورد اشاره با كمك هاي نقدي و غيرنقدي هموطنان داخل و خارج از كشور، ستاد اجرايي فرمان امام (ره) و استانداري تهران علاوه بر سروسامان يافتن اين خانواده تاكنون به تعداد زياد ديگري از خانواده هاي اين محله محروم كمك هايي شده است.
تصوير منتشر شده در تيتراژ پاياني سريال "دارا و ندار"
تصوير همان خانواده بعد از مساعدت مردم و مسئولان ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (4)
![]() /پختگي حاصل از جنگ / ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۴ فروردين ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (4)
به گزارش رهوا:" نويسنده ايتاليايي اين كتاب در گفت وگو با خبرگزاري رسمي ايتاليا (آنسا) گفت: احمدي نژاد تنها مرد روي زمين است، چرا كه او هزاران فرسنگ به دور از هر نوع مد، پوچي و خودبيني است. اين نويسنده ايتاليايي، گفت: البته او به زنان اجازه نمي دهد تا حجاب خود را بردارند، اما اين به هيچ وجه يك مساله نيست. چرا زنان ايراني آنقدر علاقه دارند تبديل به زنان غربي شوند؟ شايد آنها دوست دارند تبديل به مديراني شوند كه زندگي خود را از شركتي به شركت ديگر گذرانده و خود را به خاطر سفرهاي متعدد به خارج از كشور غير جذاب مي كنند. سيلويا والريو: برخي ها عقيده دارند كه رهايي از قيد و بندها تنها به مشكلات آنها مي افزايد، اما اين افراد آنقدر صادق نيستند تا اين موضوع را اذعان كنند. وي گفت: من هيچ گرايش سياسي به چپ و راست ندارم، ولي به نظر من رييس جمهوري ايران واقعا تنها فردي است كه رفتار او فراتر از نظم سياسي حاكم بر جهان است حقيقت نيوز در پايان گزارش داد كتاب 81 صفحه اي "يك روزي يك رييس جمهوري بود" در كتابفروشي هاي سراسر ايتاليا به قيمت 9 يورو عرضه شده است.
ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ ۱۴ فروردين ۱۳۸۹ توسط احسان
| نظر شما چیه ؟ (2)
گنجشك با خدا قهر بود…
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم كه دردهايش را در خود نگاه ميدارد… و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و… خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست. گنجشك گفت : لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه كلامش بست… سكوتي در عرش طنين انداخت فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آن گاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و توندانسته به دشمني ام برخاستي! اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت , هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد... ادامه مطلب... | |